حقیقتا تا شما در معارف کوشش نکنید و تمام اهالی نادان خود را به یک درجه عرفان نرسانید، آزادی و استقلال خود را محافظت کرده نمی توانید! - امان الله خان

اعلامیه ها
persian advertise
فارسی

فارسی

persian advertise
پشتو

پشتو

داستان روز

لیلا و حسن دو خواهر و برادر بودند که با پدر، مادر و خواهر کوچک شان در قریه‌ زندگی می‌کردند. پدر دهقان بود و صبح وقت به کار می‌رفت. مادر خانم خانه بود و مسئولیت نگهداری فرزندان را بر عهده داشت. خواهر و برادر یکجا مکتب می‌رفتند و باهم‌دیگر کارخانگی انجام می‌دادند. آنها صنف چهار بودند.

Title
نویسنده : احمد سمیر دره هی
تاریخ : 2026-03-26
زمان : 10 دقیقه
ادبیات کودک
داستان کوتاه
زندگی نامه
رویا هایم را ربوده بود

«این قالین‌ها ساروقی هرات هستند. بنگر، مثل سینهٔ اسب سیا، رنگ سرمه‌ یی شان زیباتر جلایش دارند» همسرم نخواست زیاد در مورد قالین‌ها صحبت کنم زود حرفم را بریده پاسخ داد‌: «می‌دانم که هرات را دوست‌داری و هراتیان را بیشتر!». حرفش را با لبخندی هان گفتم و آهسته آهسته به منزل پایینی نیایشگاه روان شدیم.
سالون...

نویسنده:

other

تاریخ:

3/30/2026

زمان:

10

دقیقه

خری که قهرمان ملی شد

اعلی‌حضرتا! فقط خرها هستند که به شما خدمت می‌کنند. اگر در این وطن هزاران خر مثل من نبودند، شما چگونه می‌توانستید در این عصر دموکراسی و آزادی به‌عنوان یک پادشاه، بر گرده‌های این ملت سوار بشوید و حکم‌ روایی کنید؟ پادشاه باید مدیون خرها باشد، که با وجود و حمایت همیشگی ما خرها، شما همچنان حاکم این وطن ه...

نویسنده:

other

تاریخ:

3/30/2026

زمان:

10

دقیقه

دانه های تسبیح

   مادر می‌گوید می‌خواهند جنازه را ببرند کنار بروید. زن‌ها کنار می‌روند خاله نازی «خشتِ نمکی»‌ای را با پارچه‌ای سفید می‌پوشاند و می‌دهد دست مادر می‌گوید:« تابوت را که برداشتند بگذار جایش» قلبم از جا کنده می‌شود، بغضی در گلویم دست و پا می‌زند و حرف‌هایم اشک می‌شوند در پهنای صورتم. مادر صورت...

نویسنده:

other

تاریخ:

3/30/2026

زمان:

10

دقیقه

فرزند زباله

او در لحظات پایانی سخنرانیش قرار دارد و همه حاضرین تحت تأثیر واقعه و انگیزه ساخت موسسه حفاظت از یتیم‌ها قرار می‌گیرند. نگاهش قفل سیمای خاله زینب می‌شود، نفس عمیقی به ریه‌هایش فرستاده می‌گوید: « برای همین آرزویم این بود که روزی مکانی امن‌تری از سطل زباله‌ ها برای بچه‌ های بی‌ صاحب بسازم و شعار دادم: ...

نویسنده:

other

تاریخ:

3/30/2026

زمان:

10

دقیقه

ناآدم

اما قرض این کافه را چه کنم؟ و او... بالاخره او خواهد فهمید که امروز برایش یک عالم دروغ گفتم. بعد من هم دیگر نباشم، و او روزی دوباره به این کافه بیاید و صاحب کافه بگوید که من سد افغانی قرض‌دار هستم، بیشتر بدش خواهد آمد... با این هفت سد کجا می‌توانم بروم؟ اگر این نازنین بعد از رفتن من هیچ‌ وقت به کافه...

نویسنده:

other

تاریخ:

3/30/2026

زمان:

10

دقیقه

کتاب هفته

book

چهار فصل سقوط

سیامک هروی در چهارفصل سقوط، داستان سربازی را به ‌تصویر می‌کشد که برای دو دهه، کار او محافظت‌کردن از رییسان جمهور -کرزی و غنی- بوده است. او، پدر، مادر و خواهر خود را به‌ همین دلیل از دست می‌دهد، حسرت زیستن با دختری که عاشقش می‌شود تا ابد در دلش می‌ماند و وقتی هم کابل سقوط می‌کند، هیچ ‌جا و پناهی ندارد. سربازی که از جان خود و خانواده‌اش مایه گذاشته تا از نظامی پاس‌بانی کند که حالا فروپاشیده و محافظت از کسی کرده که با فرارکردنش، حالا همه‌ی کشور را از هم پاشانده است. نویسنده به‌خوبی به تصویر می‌کشد که وقتی کابل سقوط می‌کند، بدبخت‌ترین و بی‌پناه‌ترین شهروند مملکت، که نه‌ حامی و پناه‌دهنده‌ی خارجی دارد و نه هم مال و دارایی‌ای و نه جانش در امنیت است، سرباز جمهوری است. قهرمان دیگر این داستان، «جک هریسون»، سرباز امریکایی است. او، در جوانی به‌ دلیل این که سربازان امریکایی‌ای که در افغانستان می‌جنگیده، معاش زیادی می‌گرفته، برای جنگیدن به افغانستان می‌آید. او، در ابتداء محافظ کرزی بوده و بعد هم که در ارتش رفته، در ننگرهار زخمی شده است. برای درمان، او را به امریکا برمی‌گردانند، در شفاخانه عاشق دختری به‌ نام «میشل» می‌شود و سرانجام

نویسنده و شاعر هفته

سیامک هروی

سیامک هروی

احمدضیاء سیامک هروی در نزدهم ثور 1346 در روستای خواجه ‌سرمق شهرستان انجیل ولایت هرات زاده شد. او مکتب را در هرات و کابل خوانده است و در رشته‌ی زبان و ادبیات روسی فوق‌لسانس دارد. سیامک هروی به عنوان خ...

سهراب سیرت

سهراب سیرت

سهراب سیرت در اَسد ۱۳۶۹ خورشیدی، در شهر مزارشریف، ولایت بلخ افغانستان زاده شد. او در سال ۱۳۹۰از دانشگاه بلخ مدرک کارشناسی در رشته زبان و ادبیات فارسی گرفت. سهراب سیرت در رشته حقوق بشر و سیاست بین‌المل...

نویسندگان و شاعران آوای زریاب

همه نویسندگان و شاعران


کتاب های صوتی

همه کتاب های صوتی

amanullah khan image
به جای تفنگ، قلم به دست بگیرید، که یک ملت بی سواد هیچ‌گاه آزاد بوده نمی‌تواند.
شاه غازی امان الله خان