دسته بندی ها

داستان ها

دوستی با پشک طلایی
دوستی با پشک طلایی

نوید سودا را خانه برد و با یک زینه خورد برگشت، زینه را داخل چقری یا همان چاه گذاشتیم و من هم از زینه پایین شدم تا پشک را کمک کنم. با دیدن من پشکک با امید طرفم نگاه می‌کرد تا او را از این مشکل نجات بدهم. پشک کثیف شده بود و پای آن هم زخمی و خون جاری بود و می‌لرزید فکر کردم خنک خورده است. 

زمان:

10

دقیقه

تاریخ:

1404/09/02

نویسنده:

روئینا بخشی

داستان کوتاه
ادبیات کودک
بازگشت دوباره لیلا به مکتب
بازگشت دوباره لیلا به مکتب

لیلا و حسن دو خواهر و برادر بودند که با پدر، مادر و خواهر کوچک شان در قریه‌ زندگی می‌کردند. پدر دهقان بود و صبح وقت به کار می‌رفت. مادر خانم خانه بود و مسئولیت نگهداری فرزندان را بر عهده داشت. خواهر و برادر یکجا مکتب می‌رفتند و باهم‌دیگر کارخانگی انجام می‌دادند. آنها صنف چهار بودند.

زمان:

10

دقیقه

تاریخ:

2026-03-26

نویسنده:

احمد سمیر دره هی

ادبیات کودک
داستان کوتاه
زندگی نامه
شعر