نوشتار کتاب صوتی
از خاكم و هم خاك من از جان و تنم نيست
اينگار كه اين قوم غضب هموطنم نيست
اينجا قلم و حرمت و قانون شكستند
با پرچم بي رنگ بر اين خانه نشستند
پا از قدم مردم اين شهر گرفتند
رأي و نفس و حق همه با قهر گرفتند
شعر كه سروديم به صد حيله ستاندند
با ساز دروغين همه جا بر همه خواندند
با دست تبر سيـــنه اين باغ دريدند
مرغان اميد از سر هر شاخه پريدند
بردند از اين خاك مصيبت زده نعمت
اين خاك كهن بوم سراسرغم و محنت
از هيبت تاريخي اش آوار به جا ماند
يك باغ پر از آفت و بيمار به جا ماند
از مملكت فلسفه و شعر و شريعت
جهل وغضب وغفلت و انكار به جا ماند
داديم شعار وطني و نشنيدند
آواز هر آزاده كه بر دار به جا ماند
ديروز تفنگي به هر آينه سپردند
صد ها گل نشگفته سر حادثه بردند
خمپاره و خون بود و شب درد مداوم
با لاله و ياس و صنم و سرو مقاوم
آن دسته كه ماندند از آن غافله ها دور
فرداش از اين معركه بردند غنايم
امروز تفنگ پدري را در خانه
برسينه فرزند گرفتند نشانه
از خون جگر سرخ شد اينجا رخ مادر
تب كرد زمين از سر غيرت كه سراسر
فرسوده هواي وطن از بوي خيانت
از زهر دروغ وطمع و زور و اهانت
اين قوم نكردند به ناموس برادر
امروز نگاه به چشمان امانت
غافل كه تبر خانه جز بيشه ندارد
از جنس درخت است ولي ريشه ندارد
هر چند كه باغ از غم پائيز تكيده
از خون جوانان وطن لاله دميده
صد گل به چمن در قدم بادبهاران
ميرويد و صد بوسه زند بر لب باران
با برف زمين آب شود ظلم و قساوت
فرداش ببينيد كه سبز است دوباره
کتاب های صوتی
همه کتاب های صوتی