دارم به کارهای خدا فکر میکنم
دارم به کارهای خدا فکر میکنم
به اینکه من کجا و تو، کجا، فکر میکنم
چگونه شد که دل به نگاهت سپردهام؟
به لحظهی نخستِ بیصدا فکر میکنم
به یک سلام ساده، به یک نگاه گرم
به جادوی شروع ماجرا فکر میکنم
نمیدانم قضا و قدر از کجا رسید
به این مسیرِ مبهم و بیهوا فکر میکنم
به اینکه آخرش چه شود، من و تو چه؟
به خندهها، به اشک و انتها فکر میکنم
به اینکه میرسی به من، یا گم شوم
درونِ سطرهای یک دعا فکر میکنم
تو از تبار نوری و من در غبار شک
به آن همه ناز و آنهمه ادا فکر میکنم
شاید تمام قصه فقط خواب بوده است
به تعبیر اینهمه رؤیا، فکر میکنم
شاید مسیر ما به یکی ختم میشود
به پیچ و خمِ خاطرهها، فکر میکنم
به نیمنگاهت خوشم که گاهی چنین
به وصلِ ساده و بیادعا فکر میکنم
نمیدانم چه خواهد آمد از پس این عشق
فقط... به کارهای خدا فکر میکنم
سمیر سادات